خرید بک لینک
(اسطورهٔ عشق) سخنهایش همه پند است دلجومرامش ، بي همانند است دلجو غزلهایش همه شیوا و شیریننبات و پشمک و قند است دلجو غزل پردازِ مضمون آفرین استبه لوح دل سجاوند است دلجو فروتن ، گر چه باشد از تواضعبه سَطوت چون دماوند است دلجو ز نسل خواجه و سعدیست الحقاگر چه اهل میمند است دلجو نجیب و باقار و مهربان استگلستاني ز لبخند است دلجو ندارد باکي از دشمن که بيشکقلم ، دستش پدافند است دلجو بُوَد مرد عَمل ، در علم و گفتاربه قول خویش پابند است دلجو بُوَد اسطوره ی عشق و محبتعطوفت را خداوند است دلجو دلش دریا و طبعش رودِ جاریگدایش سَدّ سیوند است دلجو بری از فتنه و از انفصال استهمیشه اهل پیوند است دلجو دهم (قم) را به (شیراز) جمالشکه لایق ، بر سمرقند است دلجو نگاهِ بَد ، بُوَد دور از وجودش...سزای عود و اسپند است دلجو چه گویي (ساقي) شوریده احوالبدون شک ، هنرمند است دلجو قم: سید محمدرضا شمس (ساقی) 1394 https://telegram.me/shamssaghi برچسبها: شمس ساقی, ساغر خیال+ نوشته شده در سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶ساعت 3:10 توسط سید محمّدرضا شمس (ساقی) |

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 23:32

ابیات ذیل تقدیم شد به شاعر و ذاکر با اخلاص اهلبیت (ع) جناب حاج ابوالقاسم فقیهی گرانقدر فقیهی! قاری قرآن ، بپاخیز الا ای اسوه ی ایمان بپاخیز بلایا ، از وجودت دور بادا شفایت میدهد قرآن بپاخیز بخوان آیات جانبخش خدا را بخوان آیات الرّحمان بپاخیز بدم در نای عشق و نغمه سرکن بخوان از سوره ی انسان بپاخیز نوایت روحبخش و با ترنم که هر دردی کند درمان بپاخیز تلاوت کن به آوای فصیحت که نایت میکند توفان بپاخیز به حق انبیا و اولیای ِ ... خدای خالق سبحان بپاخیز به یعقوب و به موسیٰ و به عیسیٰ به حق یوسف کنعان بپاخیز زمستان است اگر ما را غمی نیست بهارِ دل ، گلِ خندان ! بپاخیز ببار ای ابر رحمت بر سرِ ما ببار ای برتر از باران بپاخیز به همنامت (ابوالقاسم) محمد (ص) بده بر غصهها پایان بپاخیز که ما چشم انتظار روی ماهیم تو ای خورشید نورافشان بپاخیز محافل بیحضورت بیفروغ است مجالس را نما رخشان بپاخیز بخوان شعری به الفاظ ملیحت به حقِ صاحب دیوان بپاخیز به روح والدت (حاجی محمد) به آن گنجینه ی عرفان بپاخیز بگو یک (یا علی) از حنجر دل به آن مولای مظلومان بپاخیز به اشعار ظریف و دلربایت که تا ما را کنی مهمان بپاخیز به جنبش آی و طرحی دیگر انداز بحق ای سلسلسه جنبان بپاخیز به رقص آور قلم را در کف امروز که روحم را کنی رقصان بپاخیز دعایی کن که در اَدوار عمرم نگردم بنده ی شیطان بپاخیز اگر شد ش

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 23:32

تقدیم بہ استاد شجریان عزیز (ساقے دستان) طبع قلیلم ڪجا وصف تو چون گل ڪند وصف دل انگیز گل ، در بر بلبل ڪند خُلق نڪويت مرا ، ڪردہ اسير از وفا از تو چہ پنهان ڪہ دل ميل سلاسل ڪند صوت دلآراے تو ، غم بزدايد ز دل نغمهى داوودے از ، ناى تو غلغل ڪند سینہ ے سیناے تو جلوہ گہ ڪبریاست طور تجلے اگر ، بر تو توسل ڪند مام وطن چنگ را نغمہ و آهنگ را دانش و فرهنگ را با تو تجمّل ڪند مرغ خوش آواے حق! چهچهہ پرداز عشق خيز و سخن ساز ڪن، تا غزلے گل ڪند چون شنود مستمع ، نغمہ ے آواز تو مےشود از خود بہ در بر تو تمايل ڪند وآنڪہ زند لاف ها در بر اصوات تو لال شود گر دمے ، با تو تقابل ڪند طبع مَنيع تو را تاب نيارد ولے... از سر درماندگے باز تجاهل ڪند دزدِ وطن بے خرد دید نداند خرید... آنڪہ فروشندہ نیست نیز چپاول ڪند گوهر دردانہ را ، با خزفے بے بها... هیچ ڪجا دیدہ ڪس تا ڪہ تبادل ڪند واے از این ربنا ، غیر تو از مدعا... عمر برد ڪز خطا سیر تڪامل ڪند هر ڪہ شنیدم تو را گفت از آن ربنا ڪز تو بوَد آن نوائے ڪہ تغزل ڪند (ساقےِ) دستان توئے جامِ نوا دست توست خوش بود آنڪو ڪہ مِے، از تو تناول ڪند سيد محمدرضا شمس (ساقے) https://telegram.me/shamssaghi برچسبها: شمس ساقی, ساغر خیال+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶ساعت 22:23 توسط سید محمّدرضا شمس (ساقی) |

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 23:32

السّلام علیك یا صاحب الزّمان (عج) (غروب جمعه) غروب جمعه دلگیر است بی تو هوای دل، نفسگیر است بی تو صداقت نیست در اقصای عالم که دنیا ماتِ تزویر است بی تو سید محمدرضا شمس (ساقی) https://telegram.me/shamssaghi برچسبها: شمس ساقی, ساغر خیال+ نوشته شده در جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶ساعت 18:9 توسط سید محمّدرضا شمس (ساقی) |

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 23:32

« ابرجس » چه زیبا و دل انگیزی ابرجسز شورِ عشق لبریزی ابرجس عجب کوه عظیمی تکیه گاهتهلیر آن افسر زرّین کلاهت عجب آب و هوایِ بی مثالیعجب خوش منظری و ایده آلی درختانت همه زیبا و خوش برصفابخش درختانت ، صنوبر نسیمت روحبخش و خوش ترنّمکه آوای قناری را کُند گُم بوَد صبحت به معنا صبح صادقکه جولان میدهد در آن شقایق غروبت! را چه گویم؟ اُلفت عشقکه در آن جلوه دارد دولت عشق عجب افراد با فهم و کمالیعجب مردان با عزّ و جلالی حکیمی، عسکری و حکمت اندیششریفی، صادقی، سلطانی از پیش همه نور دو چشم این حقیرندکه در عین صداقت بینظیرند بزرگانی دگر، زین بوستانندکه از افرادِ پاک و راستانند از اینجا سر زده ، در وادی قمکه قم گردیده زآنان رَشکِ اَنجُم عجب دِیهی که مردانش سلحشوربه جبهه ره سپاریدند با شور... شهید عشق ، گردیدند آنانهزاران آفرین ای گلعذاران عجب دیهی به عالم طاق گردیددلم بر تربتش ُمشتاق گردید بگفتا (ساقي) شوریده احوالبه مردانِ ابرجس از سرِ حال خوشا بر هر شب و روزِ ابرجسبر آن دِیهِْ دل افروزِ ابرجس سید محمدرضا شمس (ساقی) تابستان 1380 http://sagharekhial.blogfa.com/ برچسبها: شمس ساقی, ساغر خیال+ نوشته شده در شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶ساعت 2:42 توسط سید محمّدرضا شمس (ساقی) |

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 23:32

صرّافِ هنر باش! نه سمسار هنر (چشم دیگر) با سلامی بر تو اي مرد هنر!بر هنر با چشم ديگر كن نظر همچو دلّالان سخن اينسان مگوپول و ثروت را درين وادى مجو ارزش اهل هنر بر پول ، نيستپول، نزد اهل دل مقبول نيست زشت میباشد كه در وبلاگ خويشجمعه بازارت! شده ، بازار كيش چونكه خط خوش ز دل آيد بروندل شود نقشی به لوح يسطرون دلفروشی نيست كار اهل دلگر فروشی میشوى عمرى كسل دل نباشد مايه ى داد و ستدورنه باشد ، لايق ِ زیر لحد آنكه بفروشد دلش را بي دل استپيكر بی دل ، بدون ِ قابل است گر تو را از دلفروشی باک نيستجايگاهت!... لايق افلاک ، نيست لايق افلاک را... دلدادگی استدل سپردن در ره آزادگی است دلفروش و دلسپار ازهم جداستاين برای خود ، و آن، بهر خداست دل مده ایدل! مگر در كوى دلتا نگردی نزد اهل دل ، خجل خوشنویسی حقنويسی من استگر جز اين باشد، زبانم الكن است آنكه صرفا خوشنويسی میکنددايما... مطلق نويسی ، میكند میشود از وادى عرفان جدا( لا عَرَفناكَ لِكنز اَ مَخفيا ) خوشنويسی گرفقط زينت شودبی عيار و فاقد قيمت شود تا تواني در هنر ، انديشه كنحقنويسی را مرام و پيشه كن هم ز حق گو هم ز حق تحرير كنكِلک خود در راه حق، شمشير كن خط خوش با حق اگر گردد قرينمیشود كِلک ِ اميرالمؤمنين گر جز این باشد نمیباشد هنرهست ، پالانی مُلوّن، روى خر پوزش اين کمترین را كن قبولاز سخنهایم مشو هرگز ملول من هم عمری را براه ش

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 23:32

(ڪویر مشدد) با نغمہ هاے پر شدہ در گوشم پژواڪے از سرودن ممتد من از قصہ هاے زندگے با تو... گفتم ترانہ هاے مجدد من دیوانہ وار ، عاشق دنیاییم غافل ز بے ثباتے خوشبختے بخت سعید، سودہ شدہ بر تو نحسے زندگانے بے حد من بذرے ز عشق، زیر قدمهایت پاشیدم و بہ وقت درو دیدم گلمیوههاے چیده، از آن تو اما ڪسے ڪہ هیچ بچیند من آرے، تو آن اقاقے ِ جاویدے! سرسخت و استوارے و پابرجا ترجیعے از اقامہ ے باران، تو ترڪیبے از ڪویر مشدّد من سرگشتہ در حوالے نومیدے آوارہ از ، تزلزل جان فرسا شيرازہ بند دفتر عرفان، تو صدپارہ برگہهاے مُردّد من در بیڪران ِ آینہ ها بینم تصویرے از تجسم باورها سرخے دلبرانہ از آن تو... زردے غمفزاے زبانزد من جارے ِ آبشار ِ دتیفاسے ... مرداب ڪوچڪم ڪہ ندارد نام بالا بلند ِ زلف ِ چلیپا تو... درخود تنیدہ زلف مجَعَد من در ڪوچہ سار ظلمت تنهائے در این خزان مبهم جانفرسا لبریز ، از نشاط بهاران، تو... آڪندہ از غریبے ممتد من در انحناے آمد و رفتن ها... در پیچ و تاب بغضِ گرہ خوردہ خالے شدے ز گفتن و... آزادے! درماندہ و اسیرِ چہ گوید؟ من سر مےرسد اجل ز فراسوها ناخواندہ، ناگهانے و ناهنگام آسودہ از گذارہ ے گردون، تو درماندہ ے نباید و باید من ماییم و برزخے ڪہ بوَد در بر تا روز حشر شیهہ ڪشد بر ما سرخوش زجام (ساقے) محشر تو آنڪس ڪہ تا همیشہ برنجد من سید محمدرضا شمس (ساقے) https://telegram.me/sh

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 23:32

(وعدههای پوشالی) بعد چل سال میکشم فریاد تا ز سینه ، نفس کنم آزاد اَسفا ، آوخا که امروزہ... رفته آن شورِ انقلاب از یاد آرمان امام و خون شهید... از چه پامال گشته و بر باد؟ کیست مسؤول این قصور عظیم؟ کیست مسؤولِ این همه بیداد؟ چه شد آن نغمههای استقلال چه شد آن همدلی مادرزاد؟ چه شد آن وعدههای پوشالی از که باید کنیم استمداد؟! فقر و فسق و فجور و بیکاری هر کجا بنگری شدهست زیاد هر که بینی ز محضِ ناچاری با تحسّر ز شَه نماید یاد گشته ویرانه کشور ایران از تباهی که کردهای ایجاد انقلابی دوبارہ باید کرد تا که ایرانِ ما شود آباد لحظهای کن درنگ، شیخ شهیر که نپویی تو راهِ استبداد گوییا خصم خلق ایرانی! خلق گردیدہ صید و تو صیاد سرنگونی بوَد تو را که چنین میروی راهِ شاهِ بی بنیاد خلقی آزرده شد ز «تدبیرت» طاقت ملت از توان افتاد که بگوش آید این زمان ای شیخ مرگ! بر دولتی که اینسان باد بشِنو پند (ساقی) از سر صدق تا نرفتهست دولتت بر باد سید محمدرضا شمس (ساقی) https://telegram.me/shamssaghi برچسبها: شمس ساقی, ساغر خیال+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ساعت 0:11 توسط سید محمّدرضا شمس (ساقی) |

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 23:32

(شب یلدا) آقا شب یلدای ما را مختصر کن از ماورای خود به سوی ما سفر کن هرچند هستی دل شکسته بگذر از ما لطفی نما بر شیعیان خود نظر کن سید محمدرضا شمس (ساقی) یلدا که شبِ بلند سال است زیبندهترین شب وصال است اما چه بگویم از گرونی ؟ هندونه به نرخِ پرتقال است سید محمدرضا شمس (ساقی) گیسوی یلدا بعد ازین کوتاہ گردد گرگِ شبِ ظلمت به قعر چاه گردد هشتاد و دہ روز دگر، آید بهاران... کز بعد سرما موسم دلخواہ گردد سید محمدرضا شمس (ساقی) هر ثانیه ات! پر از شب یلدا باد مینای دلت ! گسترہ ی دریا باد یکقطرہ مرا نظر کن از ساغر دل تا زنگ غم از آینه ی دل، وا باد سید محمدرضا شمس (ساقی) https://telegram.me/shamssaghi برچسبها: شمس ساقی, ساغر خیال+ نوشته شده در شنبه ۲ دی ۱۳۹۶ساعت 0:32 توسط سید محمّدرضا شمس (ساقی) |

برچسب: نویسنده: رادین احمدی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1396 ساعت: 23:32

صفحه بندی